نوشتۀ : احسان هوشمند
در پی وقوع حوادث غمانگیز دهۀ سوم دی ماه جاری (۱۴۰۴) که هزینههای انسانی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی سنگینی بر جای گذاشت، برخی از مسئولان و مقامات کشوری از «توطئۀ جنگ داخلی» در کشور سخن گفتند. دبیر شورای امنیت کشور در گزارشی اعلام کرد: «بیش از ۴۰۰ شهرستان و صد نقطه در تهران درگیر اغتشاشات شدند». امامجمعه موقت تهران نیز در خطبههای نماز جمعه به صراحت اعلام کرد: «این بار با هدف براندازی و تجزیۀ ایران توطئهای را برنامه ریزی کردند که یک جنگ داخلی تمامعیار بود». پیش از این هم رئیس مجلس در سخنانی گفته بود: «هدف دشمن این بود که جنگ نظامی را آغاز کند و در همان دو، سه روز اول جنگ در داخل کشور شورش داشته باشیم و درگیر جنگ داخلی شویم». قائمپناه، معاون اجرائی رئیسجمهور، نیز گفت: «در حوادث اخیر، هدف کشورهای خارجی این بود که «ایران» وجود نداشته باشد. جنگ داخلی خطرناک تر از جنگ صدام است». با توجه به تکرار واژهها و مفاهیمی که به نوعی به جنگ داخلی ارجاع میدهد، ضروری است مفهوم «جنگ داخلی» و ویژگیهای آن مورد توجه قرار گیرد. جنگ داخلی به عنوان یکی از اشکال خشونت سیاسی پدیدهای مورد بحث و بررسی در مباحث سیاسی در جهان معاصر به شمار میرود و همواره به عنوان یک پدیده بااهمیت که قدرت تخریبی بسیاری دارد، مورد توجه پژوهشگران جامعه شناسی و علم سیاست قرار داشته است. در سدۀ اخیر و به ویژه پس از جنگ دوم بینالمللی، جهان شاهد وقوع دهها مورد از اشکال گوناگون جنگ داخلی با تلفات انسانی و هزینههای جبران ناپذیر بوده است. برای ما ایرانیان، جنگ داخلی سوریه پدیدۀ چندان ناآشنایی نیست. در ادامه، دو نمونه از جنگهای داخلی، یکی برای سالهای اخیر و پس از فروپاشی شوروی سابق و پایان جنگ سرد یعنی جنگ داخلی سوریه و دیگری هم مربوط به دورۀ جنگ سرد، یعنی جنگ داخلی ال سالوادور، را مورد توجه قرار میدهیم.
جنگ داخلی سوریه
یکی از آخرین نمونههای جنگ داخلی که در سالهای اخیر جهان با آن مواجه است، «جنگ داخلی سوریه» است که پس از سرکوب اعتراضات بهار عربی در سوریه در شهر درعا در ماه مارس ۲۰۱۱ روی داد. پس از برخورد نیروهای امنیتی سوریه با گروهی از نوجوانان و جوانان معترض در سوریه و بازداشت تعدادی از نوجوانان شاغل به تحصیل در مدارس ابتدایی به اتهام مخالفت و شعارنویسی علیه حکومت بشار اسد و سپس اعتراض دیگر شهروندان به بازداشت این نوجوانان، نیروهای ارتش سوریه با خشونت به تظاهرکنندگان یورش برده و گروهی از معترضان کشته شدند. پس از محاصرۀ درعا و حملۀ ارتش به این شهر بیش از ۲۰۰ نفر از شهروندان سوری در درعا، شهری با جمعیت زیر صدهزار نفر، کشته شدند. به تدریج این اعتراضات به دیگر شهرها و مناطق سوریه کشیده شد و خشونت به کاررفته علیه معترضان به سرعت ابعاد گستردهای یافت. به این ترتیب اعتراضات مسالمتآمیز اولیه به خشونت شدید کشیده شد و در سایۀ این خشونتها زمینه برای تأسیس و فعالیت گروههای کوچک مسلح فراهم شد. در ادامه با سربرآوردن دهها گروه کوچک و بزرگ مسلح، جنگ داخلی سوریه آغاز شد. برآوردها نشان میدهد جنگ داخلی سوریه تاکنون بیش از ۶۰۰ هزار نفر کشته و چندبرابر آن مجروح و زخمی و هفت میلیون آواره در داخل کشور و بیش از پنج میلیون و ۷۰۰ هزار نفر نیز پناهندۀ خارجی بر جای گذاشت؛ یعنی از حدود ۲۰ تا ۲۳ میلیون نفر جمعیت سوریه زندگی و جان و مال و سرپناه بیش از ۶۰ درصد جمعیت این کشور به صورت مستقیم تحت تأثیر جنگ داخلی قرار گرفت.
گوشه ای ویرانی های جنگ داخلی در سوریه
با آغاز جنگ داخلی در سوریه به سرعت گروههای مسلح رقیب در سوریه شکل گرفتند. گروهی از مخالفان به گروههای مسلح افراطی مانند القاعده، النصره و هیئت تحریر شام، احرار شام و داعش و دیگر گروههای تندرو اسلامی و گروهی نیز به ارتش آزاد سوریه به عنوان سازمانی مسلح و سکولار پیوستند. شمار زیادی از شهروندان اروپایی که گرایشهای تند و افراطی دینی داشتند، نیز به سوریه عزیمت کرده و وارد داعش و دیگر گروههای رقیب شدند. گروههای حاضر در جنگ داخلی سوریه چنان متنوع و پرشمار هستند که آوردن نام همۀ آنها نیازمند صفحات زیادی است. گروههایی چون لواء الإسلام (تیپ اسلام)، جیش الإسلام (ارتش اسلام) که به جز جنگ با دولت سوریه با داعش و النصره نیز درگیر بود، جبهه انصارالدین، لواء التوحید (تیپ توحید)، جیش المجاهدین (ارتش مجاهدان)، حرکات حوران (جبهه ثوار سوریه -جنوب)، جیش العباد (ارتش عباد)، جبهۀ اسلامی سوریه (SIF) از جمله دهها گروه فعال در جنگ داخلی سوریه بودند که برخی بر اثر شکست در مقابل رقبا یا دولت سوریه مضمحل یا بر اثر کشته شدن رهبران آنها باقیماندۀ اعضا به دیگر گروهها پیوستند. جنگ داخلی سوریه پای بازیگران بینالمللی زیادی را عمیقا و مستقیما به سوریه کشاند و به این ترتیب صحنۀ میدانی سوریه به جنگ نیابتی گروههای رقیب وابسته به کشورهای مختلف منجر شد. البته برخی کشورهای منطقه و فرامنطقه ازجمله روسیه، آمریکا، ترکیه، ایران و دیگر کشورهای عربی منطقه و نیز حزبالله لبنان به صورت مستقیم وارد درگیریهای نظامی در سوریه شدند. چند کشور خارجی در داخل سوریه اقدام به تأسیس چندصد پایگاه نظامی کردند. شکلگیری نیروهای مسلح وابسته به پ.ک.ک در سوریه یعنی حزب اتحاد دموکراتیک کردستان سوریه یا پ.ی.د و اعلام تشکیل کانتونهای خودمختار کردی هم بر پیچیدگیهای جنگ داخلی در سوریه افزود و جنگ داخلی تمامعیار سوریه با ۱۵ سال استمرار، خسارت درخورتوجه انسانی و اقتصادی به کشور سوریه وارد کرد. تبعات جنگ داخلی سوریه همچنان در این کشور باقی است. در روزهای گذشته، غرب رودخانۀ فرات شاهد درگیری نیروهای مسلح دولت حاکم و نیروهای قسد به رهبری کردهای طرفدار پ.ک.ک بود. سوریه همچنان با آیندۀ نامعلومی دست و پنجه نرم میکند.
جنگ داخلی ال سالوادور
کشور ال سالوادور یکی از دیگر کشورهایی است که در دوران جنگ سرد با جنگ داخلیِ خسارتباری روبهرو شد. ال سالوادور کشوری در شرق آمریکای مرکزی و در همسایگی هندوراس و گواتمالاست که مساحت و جمعیت بسیار کمی دارد. در کشاکش جنگ سرد و نفوذ ایدئولوژی مارکسیستی به آمریکای جنوبی و آمریکای مرکزی، کشور ال سالوادور هم در مقابله با دولتهای استبدادی با شکلگیری جریانهای چپ، دست به گریبان شد. بنبست پس از انتخابات ۱۹۷۲ و باور عمومی به تقلب در انتخابات در این کشور و از صحنه خارجکردن نامزد تحولخواه رئیسجمهوری، به تقویت ناامیدی از انجام اصلاحات سیاسی و حتی روندهای مسالمتآمیز در این کشور منجر شد. کودتای ۱۹۷۹ که با حمایت آمریکا به تشکیل «حکومت انقلابی شورای مشترک» انجامید، نتوانست به حلوفصل مسائل ال سالوادور منتهی شود. رویدادهای ۱۹۷۹ تا ۱۹۸۰ بیشترین زمینه ناامیدی و در نتیجه گسترش نارضایتی و شکافهای سیاسی را مهیا کرد. ترور یکی از رهبران کلیسای السالوادور، اسقف اعظم «اسکار رومرو»، که با رویکرد اصلاحی به عنوان نمادی از کلیسای تحولخواه و منتقد در ۲۴ ژانویه ۱۹۸۰ روی داد، ابعادی جهانی یافت و بر موج نارضایتیهای عمومی در این کشور افزود. این کشیش درحالیکه در کلیسا مشغول برگزاری مراسم مذهبی بود، به دست تکتیراندازان شبهنظامی وابسته به دولت ترور شد. فراخوان اتحادیه صنفی و گروههای دانشجویی در ۲۵ ژانویه ۱۹۸۰ نیز به تظاهرات اعتراضی بزرگی در پایتخت این کشور در سان سالوادور منجر شد. وضعیت بد اقتصادی و تورم و کمی دستمزد و مسائل ارضی، ازجمله عمدهترین عوامل نارضایتی و درخواست تجمع معترضان بود.
در پی واکنش نیروهای امنیتی و گروههای شبهنظامی، گروه زیادی از معترضان به کلیسای «لا دیوینا پروویدنسیا» پناه بردند. با حملۀ نیروهای دولتی به کلیسا دهها نفر کشته و صدها نفر نیز بازداشت شدند. در ماههای بعدی این رویدادها استمرار داشت. یورش به مردم فراری به سوی مرز هندوراس در رودخانۀ سومپول بیش از ۶۰۰ کشته بر جای گذاشت و مرحلۀ دیگری از تشدید خشونتها در این کشور کوچک آمریکای مرکزی شکل گرفت. کشته شدن چند راهبۀ آمریکایی که پس از تجاوز کشته شده بودند نیز بر تشدید اعتراضها اثر گذاشت. همچنین در سال ۱۹۸۱، کشتار بزرگ «الموزوته» در یک منطقۀ روستایی صدها نفر قربانی بر جای گذاشت. در اکتبر ۱۹۸۰ پنج گروه چریکی چپ تشکیل «جبهۀ آزادیبخش ملی فارابوندو مارتی» (FMLN) را تشکیل دادند و به این ترتیب، جنگ داخلی ال سالوادور به صورت گستردهتری آغاز شد و تا سال ۱۹۹۲ ادامه یافت. در ال سالوادور با بستهشدن مسیر اعتراضات مسالمتآمیز، تشکیل گروههای مسلح و سپس ائتلاف سازمانهای مسلح کوچک، راه برای جنگ داخلی هموار شد؛ گویی راه جنگ داخلی بیش از آنچه تصور میشد، هموار بود.
پیامدهای جنگ داخلی در دهههای گذشته
در دورۀ صدسالۀ گذشته پس از جنگ نخست بینالمللی و به ویژه پس از جنگ دوم جهانی بیش از ۱۲۰ تا ۱۳۰ کشور درجاتی از جنگ داخلی را تجربه کردهاند؛ یعنی از ۱۹۵ کشور جهان بین ۶۰ تا ۷۰ درصد کشورها به شکلی با جنگ داخلی مواجه شدهاند. از ۵۴ کشور آفریقایی حدود ۴۵ کشور با جنگ داخلی و درگیریهای خونین قومی روبرو بودهاند. در روزهای نخست و ماههای نخست پس از انقلاب بهمن ۱۳۵۷ نیز بخش غربی کشورمان ایران شاهد جنگ داخلی پرهزینهای بود که با مشارکت گروههای مارکسیستی و قومی به جنگ تمامعیاری در غرب ایران منجر شد. برآوردهای سازمانهای مطالعاتی متمرکز بر جنگهای داخلی نشان میدهد در صد سال گذشته بین ۷۰ تا ۱۰۰ میلیون نفر بر اثر جنگهای داخلی کشته شدهاند. شمار تلفات جنگهای داخلی و ابعاد ویرانگری آنها در جهان بیش از تلفات جنگ بین دولتهاست. افزون بر کشورهای آسیاسی و آفریقایی و آمریکایی، برخی کشورهای اروپایی چون یونان، اسپانیا، قبرس، کشورهای بالکان و یوگسلاوی سابق، روسیه و اوکراین نیز با جنگ داخلی روبهرو بودهاند که گاه چون جنگ بالکان ابعاد ضدبشری تکاندهندهای به خود گرفت و به دخالت نظامی کشورهای غربی منجر شد.
جنگ داخلی چیست؟
همچون دیگر مفاهیم علوم اجتماعی و علوم سیاسی مرز بین مفاهیمی چون جنگ داخلی، شورش مسلحانه و جنگهای نیابتی یا درگیریهای قومی همچنان لغزنده و مبهم است. در تعریف جنگ داخلی (Civil War) و معیارهای تشخیص آن، گفته میشود: «نوعی درگیری نظامی پایدار و سازمانیافته بین دولت و نیروهای دولتی یک کشور با یک یا چند گروه غیردولتی و یا صرفا بین گروههای مختلف در داخل یک کشور با سازماندهی نسبی و برای تعقیب هدف یا اهدافی سیاسی». البته دربارۀ این تعریف باید احتیاط کرد؛ چرا که گاه درگیریهای نظامی در یک کشور بین دو گروهی است که هر دو خود را دولت رسمی و مشروع قلمداد میکنند، مانند آنچه در لیبی پس از قذافی روی داد یا تحولات سودان در سالهای اخیر، یا تحولات سودان جنوبی پس از استقلال و حتی گاه درگیریهای نظامی بین گروههای رقیب است، مانند آنچه در سومالی روی داد. جنگ داخلی نه فقط میان یک یا چند گروه با دولت، بلکه گاه بدون ورود دولت به جنگ، بین گروههای رقیب مذهبی و قومی و سیاسی نیز رخ میدهد؛ مانند جنگ داخلی لبنان بین ۱۹۷۵ تا ۱۹۹۰. در نتیجه، در جنگ داخلی تأکید بر درگیریهای نظامی و خشن درون کشوری مستقل است که ممکن است با دولت و نیروهای دولتی، یا بین گروههای رقیب جنگ روی دهد. استمرار جنگ و درگیری و نیز درجهای از سازماندهی و تشکیلات و حضور سازمانهای مسلح برای تعریف جنگ داخلی ضروری است. هدف اصلی درگیریهای گروههای رقیب معمولا کسب قدرت سیاسی، تثبیت قدرت یکی از جناحهای درگیر در جنگ یا حضور بیشتر در قدرت، خودمختاری منطقهای، تغییر ساختار حکومتی، تغییر ساختار ایدئولوژیک حاکم بر نظام سیاسی یا چند هدف مشترک از این میان است. بر اساس تعاریف و شاخصسازی برخی نهادهای آکادمیک اروپایی، برای اینکه یک درگیری «جنگ داخلی» نامیده شود، باید حداقل ۲۵ نفر در یک سال تقویمی در نتیجه نبرد مستقیم کشته شوند و حداقل یکی از طرفین درگیری، دولت باشد. طبق این معیار کشتهشدن ۲۵ نفر در یک سال یا کشتهشدن حداقل هزار کشته در طول درگیریها، معرف و نشانی از جنگ داخلی است. بر اساس این تعریف هر دو طرف باید قادر به اعمال خشونت نظامی باشند و درگیری در قلمرو یک کشور مستقل رخ دهد. هرچند ممکن است درگیری به کشورهای همجوار نیز کشیده شود یا جنگ به کشورهای همسایه هم گسترش پیدا کند. در چنین شرایطی، زمانی که گروه حاکم احساس کند در حال از دست دادن قدرت است و زمانی که گروه مخالف احساس کند فرصت به دست آوردن قدرت را دارد، به صورت معمول، امکان بیثباتی و جنگ و خشونت بیشتر میشود. بررسیهای موجود نشان میدهد، در برخی کشورها جنگ داخلی گاه به صورت دفعی و یکباره و در برخی از دیگر کشورها گاه به تدریج شکل گرفته است. همچنین جنگ داخلی گاه با شورش یک نیروی مسلح آغاز شده و گاه پس از بنبست در روندهای سیاسی مسالمتجویانه شکل گرفته است. گاه جنگهای داخلی به کشورهای همسایه گسترش پیدا کردهاند؛ مانند درگیریهای منطقۀ بزرگ دریاچهها در آفریقا که در دهۀ ۱۹۹۰ شاهد جنگهای داخلی و درگیریهای قومی وسیعی بود که دامنۀ آن به کشورهای همسایه کشیده شد، مانند اوگاندا، رواندا، بوروندی، چاد، نامیبیا، سودان، زیمبابوه، آنگولا و کنگو. جنگ کنگو که در ادبیات سیاسی به دلیل اینکه کشورهای فراوانی در آن مشارکت داشتند و تلفات چندمیلیونی به همراه داشت، به جنگ جهانی آفریقا شهرت یافت. کشورهایی مانند افغانستان، عراق، سودان و کنگو دورههای متعدد و متمایز جنگ داخلی را تجربه کردهاند. برخی کشورها ممکن است فقط یک سال درگیر بوده باشند (مانند اکوادور ۱۹۹۵) و برخی برای دههها (مانند افغانستان). جنگ داخلی میتواند در سرتاسر گسترۀ سرزمینی یک کشور روی دهد یا فقط بخشهای محدود یا بخش بزرگی از یک کشور را درگیر کند. جنگ داخلی ممکن است با ابعاد کوچکی آغاز شود و سپس ابعاد گستردهتر و خشنتر و سازمانیافتهتری به خود گیرد. یکی از مفاهیم دیگری که میتواند به درک از موضوع یاری رساند، مفهومی به نام «شورش مسلحانه» دفعی یا یکباره (Armed Rebellion/Insurgency) است که بر مبنای کوچک و محدودن بودن عمل قهرآمیز سازمانیافته علیه دولت، تعداد تلفات کمتر از آستانه تعریفشده باشد، گروه شورشی فاقد سازماندهی گسترده یا کنترل قلمرو پایدار باشد و درگیری محدود به منطقهای خاص باشد و گسترش نیابد. البته باید در نظر داشت که جنگ داخلی معمولا با کاربرد سلاح سنگین و نیمهسنگین و توپخانه و تاکتیکهای جنگی همراه است. بنابراین باید دقت کرد که جنگ داخلی با اعتراضهای خیابانی یا تظاهرات خشونتآمیز متفاوت است. خشونت در جنگ داخلی، سیستماتیک، سنگین و نظامی است. استفاده از سلاحهای سنگین، توپخانه و تاکتیکهای جنگی رایج است. جنگ داخلی از نظر زمانی طولانیمدت و شورش مسلحانه کوتاهمدت یا دورهای است. در جنگ داخلی ساختار شبهنظامی و انجام سلسله عملیات پیچیده با قابلیت عملیات گسترده و توانایی درگیرشدن در نبردهای متعارف وجود دارد. کنترل بخشهای بزرگی از کشور از دست دولت خارج و از طرف جامعۀ بینالملل وضعیت به عنوان «جنگ» شناسایی میشود. مثلا در سوریه گروههای رقیب در سراسر کشور حضور داشتند و قلمرو وسیعی در اختیار گروههای مسلح مخالف قرار داشت و ارتشهای موازی یا نیروهای مسلح کارآزموده با ساختارهای پیچیده شکل گرفته بود. البته شورش مسلحانه هم ممکن است به جنگ داخلی منجر شود. این در صورتی است که جنگ از نظر میدانی و سرزمینی گسترش، پشتیبانی مردمی افزایش یابد، سازمان نظامی تقویت و کنترل پایدار قلمرو ممکن شود، تلفات انسانی هم افزایش یابد و درگیریهای نظامی ماهیت وجودی حکومت مستقر را تهدید کند. حتی گروه یا گروههای مخالف قادر به انجام عملیات نظامی هماهنگ در چند جبهه باشند. مرز بین این دو پدیده (جنگ داخلی و شورش مسلحانه) همیشه واضح نیست. یک شورش ممکن است در نوسان باشد یا به تدریج به جنگ داخلی تبدیل شود (مانند یمن). همچنین، ممکن است یک کشور همزمان چند شورش مسلحانه داشته باشد بدون آنکه در وضعیت جنگ داخلی قرار گیرد (مانند پاکستان).
اعتراضات خیابانی و جنگ داخلی
یکی از شناختهشدهترین اشکال اعتراضهای سیاسی، اعتراضهای خیابانی است که البته در مواردی میتواند به خشونت مسلحانۀ بدون سازماندهی منجر شود. این پدیده، یعنی اعتراضات خیابانی، هم ممکن است سریع فروکش کند یا به اشکال سازمانیافتهتر و حتی شورش تبدیل شود و گاه ممکن است در مراحل اولیه بر قلمرو خاصی کنترل پیدا کند و به تدریج به جنگ داخلی بدل شود؛ یعنی در صورت استمرار این وضعیت و در شرایطی که اعتراضهای خیابانی تحمل نشود یا به صورت خشنی سرکوب شود، ممکن است گروههای کوچکی شکل گرفته و به تدریج به هماهنگی با یکدیگر به فعالیت بپردازند. رهبران گروهها در محدودۀ فعالیت خود اعتبار اجتماعی کسب کنند و مداخلۀ بازیگران سازمانیافته موجود مانند احزاب و سازمانهای از قبل موجود یا حمایت خارجی به عنوان عامل تسریعکننده در تبدیل وضعیت اعتراضی به جنگ داخلی ایفاگر نقش شوند و سرکوب شدید حکومت هم نوعی انسجام موقت ایجاد کند و حتی کشورهای رقیب خارجی، چه در میان کشورهای همسایه چه دیگر قدرتهای منطقهای و جهانی، با تأمین منابع مالی و دیگر نیازهای این گروهها به تقویت آنها اقدام کنند.
در فرایند بهار عربی در کشورهای عربی آسیای جنوب غربی چنین تحولی روی داد. اعتراضات مسالمتآمیز آغازین پس از سرکوب و برخورد خشن حکومتها به خشونتی خودجوش و بیساختار کشیده شد و به تدریج در برخی کشورها سازمانیابی تدریجی در میان معترضان شکل گرفت. در مورد لیبی اعتراضهای خیابانی به سرعت به جنگ داخلی سازمانیافته مبدل شد. معمولا در چنین فرایندی، نقش انگیزههای فردی کسانی که نزدیکان، خویشان، بستگان و یاران خود را از دست دادهاند و نقش انتقامجویی و هیجان هم در سطح خرد قابل تأمل است. اگر شرایط عینی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی هم در حالتی از ناکارآمدیِ نارضایتیساز قرار داشته باشد، امکان اینکه چنین اعتراضهایی به سرعت سمت و سوی سازمانیابی و میل به خشونت سازمانی پیدا کند، بیشتر میشود. در برخی مواقع ممکن است بین سازمانهای شورشی و بخشهای مدنیتر مانند بازار هم پیوستگی بیشتری ایجاد شود و شورش با اعتصاب و دست از کار شستن کسب و کارهای عمومی همراه شود. علاوه بر اینکه فضای سایبری و مجازی به فرصتهایی برای بسیج و سازماندهی، سرعتبخشیدن به بسیج و انتشار اطلاعات و اخلال در خدمات حیاتی و جنگ روانی تبدیل شود و در پخش نفرت مؤثر باشد و از نظر ارتباطات، هماهنگی بین گروههای شورشی را تسهیل کند. باید به یاد داشت که همواره اعتراضات خیابانی سرکوب شده، حتی آنهایی که به شدت سرکوب شدهاند لزوما به جنگ داخلی منجر نمیشوند. به عنوان نمونه اعتراضات بحرین که همزمان با آغاز بهار عربی در سال ۲۰۱۱ آغاز شد، به رغم سرکوب شدید توسط دولت بحرین و نیز همراهی نیروهای امنیتی عربستان در سرکوب تظاهرکنندگان و استمرار اعتراضات خیابانی، به جنگ مسلحانه مبدل نشد و در حد یک بحران مزمن سیاسی و اجتماعی حلنشده ادامه یافت. سرکوب خونین اعتراضات دانشجویان و کارگران در میدان تیانآنمن در پکن چین در سال ۲۰۰۷ نیز به جنگ داخلی منجر نشد. اعتراضات ۲۰۰۷ میانمار، پارک گزی استانبول ترکیه در سال ۲۰۱۳، اعتراضات ۲۰۱۹ و ۲۰۲۰ هنگکنگ و حتی اعتراضات سال ۱۳۸۸ ایران لزوما به جنگ داخلی و جنگ مسلحانه به دلیل عوامل مختلف، از جمله محدودیت جغرافیایی، نبود حمایت قدرتمند و سریع خارجی، یا مداخلۀ سریع خارجی به نفع نظام سیاسی حاکم، قدرت و انسجام نیروهای مسلح، نبود رهبری واحد و سازماندهی نظامی مخالفان، وجود نهادهای دموکراتیک هرچند ناقص، عدم دسترسی به سلاح یا ممانعت رهبران اعتراضات از تبدیل اعتراضات به مقابله مسلحانه و دیگر عوامل هرگز به جنگ داخلی تمامعیار یا شورش مسلحانه سازمانیافته تبدیل نشدند.
بررسیهای در دسترس نشان میدهد، تبدیل اعتراضات به شورش مسلحانه و سپس جنگ داخلی پدیدۀ چندعلتی و وابسته به زمینههای مختلف داخلی و خارجی است. درک دقیقتر چنین فرایندی نیازمند ترکیبی از رویکردهای خرد (انگیزههای فردی) و کلان (ساختارهای سیاسی- اقتصادی و بینالمللی) با تأکید بر نقش دولتهای مستقر در سوءتدبیر مسائل پیشروی کشورهاست. حمایت خارجی نیز در این فرایند میتواند حمایت نظامی، مالی، لجستیکی، اطلاعاتی یا حتی دخالت مستقیم خارجی باشد.
جمعبندی
رویدادهای جمعی منتهی به خشونت، همچون گلولۀ برفی که در مسیر شیبدار خود به پایین می غلطد، بزرگو بزرگتر می شود و به بهمنی سهمگین تبدیل میشود. مهم نیست کدام طرف خشونت را آغاز کرده و خشونت بیشتری را اعمال کرده، اینکه بخشی قابل توجه از یک کشور درگیر رویدادهای اعتراضی میشود یعنی کارکردها و کارآمدی دولت به معنای state با چالشهایی عمیق دست به گریبان است. در این تحلیل نقش اصلی دربارۀ چرایی ظهور جنگ داخلی به کارکرد دولت مدرن بازمیگردد.
خشونت عریان ضمن آنکه خانوادههایی را داغدار میکند و از هم میپاشاند، به آسیبهای اجتماعی و ترومای جمعی هم می انجامد و ساختار اقتصادی را تحت تأثیر خود قرار میدهد. در صورت گسترش خشونت و جنگ داخلی مهاجرت و آوارگی داخلی و پناهندگی به کشورهای همسایه و خارجی تشدید میشود.
جنگ داخلی به معنای دقیق کلمه فاجعۀ انسانی عظیمی است که نمونههای آنها را در کشورهای اطراف خود در سوریه، عراق و افغانستان مشاهده کردهایم. جنگ داخلی بیشترین قربانیان خود را از میان غیرنظامیان انتخاب میکند و تأثیر شدیدی بر زندگی غیرنظامیان در پی خواهد داشت. تلفات غیرنظامی و ویرانی زیرساختهای حیاتی و پلها و جادهها و فرودگاهها و دیگر سرمایههای کشورها، تقسیم عملی کشور به مناطق تحت کنترل دولت و شورشیان، بیکاری و فقر و بیخانمانی شمار زیادی از شهروندان از جمله پیامدهای جنگهای داخلی است. تجربه های کشورهای درگیر با جنگ داخلی نشان میدهد جنگهای داخلی معمولا طولانیتر و پیچیدهتر از جنگهای بیندولتی هستند. مداخلات خارجی اغلب نقش تعیینکنندهای در روند و نتایج دارند، پیامدهای انسانی (آوارگان و آسیبهای روانی) اغلب برای نسلها ادامه مییابد، حافظۀ تاریخی و آشتی ملی چالشهای پیچیدهای هستند که دههها پس از جنگ ادامه مییابند. بررسیهای موجود نشان میدهند، هر جنگ داخلی در هر کشوری با وجود اشتراکات کلی، ویژگیهای منحصربهفردی دارد که ناشی از زمینه های تاریخی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی خاص هر کشور است.
جنگ داخلی هنگامی شکل میگیرد و گسترش پیدا میکند که بخش بزرگی از شهروندان از وضعیت زندگی خود به صورت عینی راضی نباشند. فساد گسترش زیادی یافته باشد، قانون به نفع گروهی خاص و نه اکثریت شهروندان اجرایی شود. در این وضعیت، سازمانهای نظامی یا چریکی که پیش از این کوچ شده یا به حاشیه رانده شده و حتی فراموش شده یا به محاق رفته بودند، فرصتی برای عرض اندام پیدا میکنند. فضای اعتماد مخدوش شده و جامعه به شدت قطببندی میشود. به تدریج چرخۀ انتقامگیری و خشونت تشدید و امکان دخالتهای عریان و نظامی خارجی هم تقویت میشود. گاهی با آغاز سیر تحولات، استمرار جنگ داخلی بسیارسریع و همراه با رویدادهای پیشبینینشده و حسابنشده همراه است. با آغاز جنگ داخلی، معمولا مسیرها و هزینههای پیشرو در عرصۀ عمومی و سیاسی و اقتصادی و انسانی غیرقابل محاسبه می شود و با استمرار جنگ داخلی، هر احتمالی، حتی احتمالات بسیار دور از ذهن هم ممکن میشود. شکلگیری گروههای افراطی- مسلح، فعالشدن سازمانهای قدیمی تجزیهطلب، درگیری قومی در مناطق چندزبانی، چندمذهبی و چندطایفهای، ورود گروههای مسلح یا افراطیها از کشورهای همسایه یا دیگر نقاط جهان به درون کشور و هرجومرج غیرقابل برگشت، از جمله احتمالاتی است که ممکن است در دوره جنگ داخلی ظهور و بروز کند.
اگرچه ریشهها و زمینههای اصلی جنگ داخلی به چگونگی و کیفیت ادارۀ کشور توسط دولتها برمیگردد، دخالت خارجی به عنوان یک عامل تشدیدکننده یا تداومبخش عمل میکند. دخالت خارجی میتواند با تغییر موازنۀ قدرت، افزایش توان نظامی طرفین، بینالمللیکردن مناقشه و کاهش انگیزه برای مذاکره، جنگ را طولانیتر، پیچیدهتر و حتی پرهزینهتر کند تا اینکه جنگ داخلی به نفع یکی از طرفین منازعه تمام شود یا اینکه با گفتوگو و آشتی ملی جنگ داخلی متوقف شود. یکی از شگفتیهای جنگهای داخلی معمولا این است که برای مجرمان اصلی گاه مصونیت ایجاد میشود و قوانین عفو مانع محاکمه بسیاری از جنایتکاران جنگی میشود. این هم یکی از رازهای جهان معاصری است که در آن زندگی میکنیم.
اگرچه در آغاز نوشته اشاراتی به سخنان برخی مسئولان کشور دربارۀ جنگ داخلی شد، اما اینکه اعتراضات اخیر در ایران را چگونه میتوان به تحلیل و ارزیابی گذاشت نیازمند دسترسی به اطلاعات و دادههایی متقنی است که با توجه به شرایط اخیر کشور چنین امکانی فعلا در دسترس نیست. اما با توجه به آمارهای اعلامی و تلفات قابل توجهی که در اعتراضهای اخیر روی داده، بیگمان رویدادهای اخیر یکی از مهمترین متغیرهای مؤثر بر آیندۀ سیاسی کشور است که بحث دربارۀ ابعاد و جوانب آن نیازمند فرصت مناسب دیگری است. بر این اساس آیا همچون برخی مسئولان کشور، مانند امام جمعه موقت تهران میتوان از اقدامات برای آغاز جنگ داخلی تمامعیار در ایران سخن گفت؟
برگرفته از : روزنامۀ شرق، ۹ بهمن ۱۴۰۴ (با ویرایش)


نظر شما