۳ - خرداد - ۱۳۹۶
نوشته ی : عقاب   علی احمدی


Copy of The Commandoes of Iranian Navy in Khorramshahr

تکاوران نیروی دریایی در خرمشهر

(خاطرات ناخدا یکم ، هوشنگ صمدی فرمانده ی گردان تکاوران در خرمشهر )

به کوشش : سیدقاسم  یاحسینی

چاپ اول : ۱۳۹۰

چاپ دوم : ۱۳۹۵

۳۰۰ صفحه – ۱۳۰۰۰ تومان

ناشر: انتشارات سوره مهر – تلفن : ۶۶۴۶۰۹۹۳

کتاب تکاوران نیروی دریایی در خرمشهر دربرگیرنده ی خاطرات ناخدا یکم ، هوشنگ صمدی فرمانده ی بزرگ گردان تکاوران نیروی دریایی در خرمشهر در زمان یورش عراق به ایران است . تکاوران نیروی دریایی ، نیروهای مردمی و سپاه پاسداران خرمشهر به فرماندهی هوشنگ صمدی به مدت ۳۴ روز با کمترین امکانات دفاعی از خرمشهر دفاع کردند و نیروهای عراقی را در زمین های پیرامون خرمشهر و دروازه های آن زمینگیر کردند .

این کتاب با مقدمه ی سیدقاسم یاحسینی که این کتاب دستاورد گفتگوی او با ناخدا صمدی است ، آغاز می شود و خاطرات ناخدا صمدی در دو  بخش تدوین شده است : بخش اول : از تولد تا انقلاب ؛ بخش دوم :  انقلاب ، جنگ و خرمشهر . در پایان کتاب نیز مجموعه ای از عکس ها و سندها  آمده است .

این کتاب در مجموعه ی « تاریخ شفاهی دفاع مقدس » جای می گیرد و مجموعه خاطراتی است که ناخدا صمدی در گفتگو با یاحسینی بازگو کرده است . در بازگویی این خاطرات ناخدا صمدی با زبانی ساده از روزهای کودکی و نوجوانی و دانش آموزی در دبیرستان و  دانشکده ی افسری و آموزش در انگلستان سخن گفته است .  از آنجا که ناخدا صمدی در سال های پیش از شهریور ۱۳۲۰ زاده شده است ، در میان خاطرات خود ، فهرست وار به رویدادهایی چون اشغال ایران در جنگ جهانی دوم ، غائله ی آذربایجان ، جنبش ملی شدن صنعت نفت ، پانزدهم خرداد ۱۳۴۲ ، فعالیت چریکی مخالفان محمدرضاشاه پهلوی ، ادعاهای ارضی امارت های متحد عربی ، روزهای جنبش اسلامگرایان در سال ۱۳۵۷ و ناآرامی های تجزیه طلبانه در سال های آغازن جمهوری اسلامی هم اشاره می کند و خاطراتی از آنها را بازگو می کند .

اما بخش دوم کتاب دربرگیرنده ی خاطرات ناخدا صمدی از روزهای خون و آتش و آشفتگی و دلهره در سال ۱۳۵۷ و سال های جنگ عراق علیه ایران است و خواندن آن برای هر ایرانی از مهمترین کارها است . اگر این گفته ی بزرگان درست باشد که « برای تکرارنشدن شکست ها ، دلیل شکست ها را بشناسید و به آنها مجال پدیدارشدن ندهید » ، این کتاب شناساننده ی « دلیل » های مهم  اشغال بخشی از خاک ایران در روز های آغازین جنگی است که عراق آن را با خیال خام  ناتوانی ایران آغاز کرد ؛ اشغالی که زمینه ساز فرسایشی شدن جنگ ، از دست رفتن جان ششصدهزار ایرانی ، نابودی دارایی های ایران در بخش های کشاورزی و صنعت و خدمات به ارزش نزدیک به هشتصد میلیارد دلار ، و از دست دادن فرصت های طلایی برای بازسازی کشور شد . با گذشت سال ها از پایان جنگ و انجام پژوهش های گوناگون تاریخنگاران ، امروز بیش از هر زمان دیگری این واقعیت نمایان است که آغاز و ادامه ی این جنگ به دلیل « خیانت » گروهی در درون مرز و « تجاوز » کشوری همسایه عملی شد که ده ها کشور در جنگ علیه ایران ، آن را یاری دادند .

از بازی های روزگار یکی هم این واقعیت است که ناخدا صمدی هم مانند بسیاری از فرماندهان دیگر در سال ۱۳۵۹ با سپری شدن بیست سال از خدمت خود ، از دولت درخواست بازنشستگی و ترک خدمت کرده بود و حکم بازنشستگی او به واحد او هم رسیده بود  و او در حال تسویه حساب بود که جنگ آغاز شد .[۱] او از روز پایان خدمت خود در دوران صلح چنین گزارش می دهد :

    « روز ۳۱ شهریور عراق با دوازده لشکر ، شامل پنج لشکر زرهی ، پنج لشکر مکانیزه و دو لشکر پیاده از غرب و جنوب به ایران حمله و تجاوز کرد . هر لشکر زرهی دارای نه گردان زرهی و هر گردان هم دارای ۵۴ تانک بود.

    در همان روز من داشتم کارهای تسویه حسابم را انجام می دادم . تا آن روز هم فرمانده گردان یکم تکاوران بودم و هم جانشین فرمانده منطقه دوم دریایی بوشهر . بازنشسته شده بودم و می توانستم با خیال راحت به تهران بروم و از دوران بازنشستگی ام در تهران یا حتا خارج از ایران لذت ببرم .

   در ابتدای جنگ فرمانده ی منطقه دوم دریایی بوشهر ناخدا رزمجو بود . آن روز حدود دوی بعد از ظهر از ستاد تکاوران پیاده به طرف دفتر فرمانده منطقه می رفتم . در پارک موتوری یک دفعه صدای هواپیما در آسمان شنیدم و بعد دو هواپیمای میگ عراقی در بالای سرم ظاهر شدند . یکی از هواپیماها رگباری کنار  پایم شلیک کرد . تیرها در پانزده متری من به زمین خورد ، اما آسیبی به من نرسید . فهمیدم جنگ به طور رسمی شروع شده و عراقی ها از هوا و زمین به خاک مقدس ایران تجاوز کرده اند . به عنوان یک افسر ارتش که بیست سال بود در نظام خدمت کرده بودم ، از این جنگ و تجاوز دلگیر و برافروخته شدم . فکر کردم دیگر جای بازنشستگی و شانه خالی کردن از مسئولیت دفاع از کشورم نیست و از همان جا مستقیم به دفتر جناب ناخدا رزمجو ، فرمانده منطقه نیروی دریایی بوشهر رفتم.  ایشان مشوش و ناراحت بود . سلام نظامی دادم . بلند شد آمد طرفم و با من دست داد . بعد از کمی صحبت گفت : « خبری برایت دارم . امروز عراقی ها رسما جنگ را شروع کردند . » 

-  بله . خودم پرواز و شلیک هواپیماهایشان را دیدم . 

-  داری تسویه حساب می کنی ؟ 

-  بله قربان .

 آهی کشید و گفت : « می خواهی بمانی یا بروی ؟ »

 فکر همه چیز را کرده بودم و بزرگ ترین و حساس ترین تصمیم  زندگی ام را گرفته بودم . گفتم : « فکر می کنید می توانم بروم ؟ » 

- تو بازنشسته شده ای . می توانی بروی . »

  در حالی که سعی می کردم بغض گلویم را فرو بدهم و بر خودم مسلط باشم ، گفتم: « نه ! می مانک . اگر بروم تا آخز عمر پیش خودم و خانواده ام شرمنده می شوم . »

  بعد اضافه کردم : « فردا خانواده ام به من نمی گویند که تو بیست سال حقوق گرفتی برای چنین روزی و وقتی به  وجود تو نیاز داشتند ، چرا همه چیز را رها کردی و برگشتی ؟ » من برای آن ها جوابی ندارم و حرف آن ها درست و منطقی است . من برای چنین روزی ساخته و تربیت شده ام . برای چنین روزی در ایران و انگلیس دوره دیده ام . چقدر در عملیات ها و مانورها شرکت کرده و چقدر مهمات مصرف کرده ام . الان می توانم بگذارم . بروم ؟ نه جناب ناخدا ، می مانم . از کشورم دفاع می کنم. »

عکسی از تکاوران نیروی دریایی مدافع خرمشهر

عکسی از  تکاوران  نیروی دریایی مدافع  خرمشهر

   از اینجا گزارش حماسه های تکاوران نیروی دریایی در خرمشهر و نیروهای مردمی و سپاه پاسداران خرمشهر آغاز می شود . این مقاومت نخستین در برابر یورش عراق تا شب چهارم آبان ۱۳۵۹ ادامه پیدا کرد و سرانجام نیروهای مدافع خرمشهر با دادن شهیدان بسیار ، به دلیل نرسیدن نیرو و مهمات از خرمشهر عقب نشینی کردند و شهر به دست عراقی ها افتاد . اما در سال ۱۳۶۲ بازمانده ی سازماندهی شده گردان تکاوران نیروی دریایی در خرمشهر کار اصلی شناسایی سنگرها و استحکامات و امکانات جنگی نیروهای عراقی را به عهده داشت و روز سوم خرداد ۱۳۶۱ از نخستین گروه های رزمندگان ایرانی بود که با قایق و شنا خود را به خرمشهر رساندند .

پی نوشت :

۱.از سال ۱۳۵۷ تا سال ۱۳۶۲ که آخرین سازمان ها و گروه های مارکسیست ، کمونیست و مارکسیست اسلامی هوادار شوروی در ایران با هجوم نیروهای جمهوری اسلامی ، از هم پاشیدند ، از مهمترین شعارهای این سازمان های سیاسی این دو شعار بود : « انحلال ارتش» و « مرگ بر ارتش ضدخلقی » .

  یکی از شاهکارهای دولت بازرگان که در راستای راضی کردن چپ های روسی و تندروهای اسلامگرای تمامیت خواه شکل گرفت ، مصوبه ای بود که بر اساس آن هر کارمند دولت می توانست با بیست سال یا بیشتر سابقه بازنشسته شود . با اجرای این مصوبه ، تنه ی ساختار اداری و نظامی ایران آسیب های فراوان دید و بازنشستگی افراد باسابقه، در کنار پاکسازی انقلابی بسیاری از عناصر میهن پرست از ارتش و سازمان های دولتی ، زمینه را برای هرج و مرج اداری در دوره های بعد فراهم کرد .

  اما او با آغاز جنگ بر اساس یکی از مصوبه های دولت موقت بازرگان که با بازنشستگی کارمندان و کارکنان دارای بیست یا بیش از بیست سال موافق می کرد ،

نظر شما