۱۴ - آذر - ۱۳۹۳
عقاب علی احمدی


در سال های اخیر در میان برنامه های تلویزیون ایران ، « رادیو هفت » برنامه ای بود که تا اندازه ای ، ارزش دیدن داشت . در این برنامه یک مجری باسواد و کتاب خوانده در کنار بخش های گوناگون این برنامه ، از شعرخوانی و قصه خوانی و گفتگو با هنرمندان تا معرفی کتاب ، مطالبی را برای مردم می خواند و گاهی با فال زدن به دیوان حافظ ، به شیوه ی غیرمستقیم ، در آموزش درست خوانی شعر فارسی هم ، کاری انجام می داد . اما نکته ای در تولید این برنامه دیده می شود که همانا « کم توازنی » بخش های گوناگون این برنامه در شب های گوناگون پخش آن است . به این معنی که سطح آن از یک شب تا شب دیگر ، افت می کند . بر اساس رسمی ناشناخته ، در این کشور هر موفقیتی پس از به دست آمدن ، به بازیچه تبدیل می شود . این را  که این واقعیت از سرمستی کسانی  که این موفقیت را به دست آورده اند ، سرچشمه می گیرد ، می توان تنها یک احتمال به شمار آورد  . چنان که حسادت رقیبان و غرض ورضان و کارشکنی های آنان ، احتمالی دیگر است . برنامه ی « رادیو هفت » هم از این وضع برکنار  نماند . در شرایطی که این برنامه به شب پخش « هزارمین » بخش خود نزدیک می شد ، این بی توازنی گسترشی شگفت آور پیدا کرد .

مرتضی احمدی ، بازیگر تئاتر و پژوهشگر ترانه های فولکلوری تهران ،در یکی از برنامه های رادیو هفت

مرتضی احمدی ، بازیگر تئاتر و پژوهشگر ترانه های فولکلوری تهران ،در یکی از برنامه های رادیو هفت

برنامه ی « رادیو هفت » در شب های گوناگون هفته ، مجریان گوناگونی دارد : رشید کاکاوند ، منصور ضابطیان و … در شبی که یک مجری تازه وارد این برنامه را اجرا می کرد ، به مناسبت برخورد این برنامه با سالگرد امضای « فرمان مشروطیت » ، مجری در سخنانی چنین گفت : « بله … در ۱۴ مرداد ۱۲۸۵ مظفرالدین شاه فرمان تاسیس « مجلس شورای ملی ایران » را صادر کرد ؛ اما پس از چند ماه ، او فرمان تاسیس « مجلس شورای اسلامی » را داد !!!!!؟؟؟؟» به این ترتیب و با این سخنان ، قرار شد همه ی تاریخنگاران و پژوهشگران تاریخ معاصر ایران ، در درستی دانسته های خود و سندهای موجود از امضای فرمان مشروطیت شک کنند و آنها را به فراموشی بسپارند .

در یکی از بخش های این برنامه ، منصور ضابطیان هنگام گفتگو با محمد دادکان ، از پیشکسوتان ورزش فوتبال در ایران، به عنوان پرسش پایانی از او پرسید : « آقای دادکان ! چرا نام شما دادکان است ؟؟!!! » محمد دادکان که ظاهرا این پرسش ابلهانه و لمپنانه را از کبوتربازان سکوهای ورزشگاه ها هم شنیده بود ، گفت : « نام من در اصل « دادگان » بوده است و هنگام شناسنامه گرفتن با بی دقتی مامور ، « دادکان » نوشته شده است . » این پرسش که با دیدگاه های « ته کلاسی »ها و « لمپن » های درجه سوم و چهارم اجتماع در ارتباط بود ، مایه ی شگفتی بینندگان برنامه ی « رادیو هفت » شد .

شادروان حسین معدنی ، مربی پرافتخار تیم ملی والیبال ایران که در یکی از برنامه های رادیو  هفت برای تماشاگران قصه خواند .

شادروان حسین معدنی ، مربی پرافتخار تیم ملی والیبال ایران که در یکی از  برنامه های رادیو هفت برای تماشاگران قصه خواند .

در هفته ی پیش در راستای به کارگیری « ابتکارهای جوانانه »، در « رادیو هفت » قرار شد  جوانان امروز خاطرات خود از « شرارت » های شان در مدرسه را بازگو کنند !!!!؟؟ به راستی آنچه در تماس های تلفنی و پیامکی در آن شب در پاسخ به این فراخوان در این برنامه پخش شد ، دستمایه ای پر و پیمان برای پژوهشگران جامعه شناس و روانشناس و کارشناسان آموزش و پرورش بود تا میزان انحطاط در معیارهای اجتماعی و ژرف شدن دیدگاه های ضداجتماعی را بررسی کنند . اما شگفت انگیزترین بخش این برنامه این بود که ضابطیان پس از شنیدن شرح شاهکارهای ( تو  بخوان : کثافتکاری های ) مشتی ولگرد دانش آموزنما در آزار رساندن به آموزگار و مزاحمت برای همکلاسی ها ، که شنیدن آنها، نفس را از شرم در سینه ی هر شهروند طبیعی و تربیت شده حبس می کرد ، چنین گفت : « نه … من مطمئنم آموزگاران و دبیران عزیزمون مارو به خاطر این کارا می بخشند و به دل نمی گیرند !!!؟؟؟» به این ترتیب ، او نشان داد او  هم مانند بسیاری دیگر ، استعداد « سخن گفتن از سوی دیگران » را دارد . اگر او به راستی مجری یک برنامه ی فرهنگی است ، بد نیست این پیشنهاد را بررسی کند : در یک برنامه از «رادیو هفت» ، خاطرات آموزگاران و دبیران و مدیران آموزشگاه ها از خشونت هایی که در محیط آموزشی ایران به سبب همین « شرارت های بامزه » روی داده و به مرگ یکی از دو طرف انجامیده ، پخش کند .

روزگاری که نه « تلفن همراه » و « فیس بوک » اختراع شده بود و نه از برنامه ای مانند « رادیو هفت » خبری بود که بتوان هر چیزی را در آن پخش کرد ، کسانی که از کنار خانه های خرابه ی متروک و رهاشده می گذشتند ، با خط خود بر دیوارهای آنها چیزهایی می نوشتند که یکی از آنها این بود : « خط نوشتم که  خر  کند خنده ! »

در شب گذشته منصور ضابطیان با منطق همان پرسش لمپنانه از محمد دادکان ، تصمیم گرفت نام های عجیب روستاهای ایران را در برنامه ی « رایو هفت » بخواند !!!؟؟؟ او هیچ توضیخی در این باره نداد که « از نظر او ، « عجیب » به چه معنی است .» برای آگاهی منصور ضابطیان می گویم :« در ایران در دوره های گوناگون مردم به زبان های گوناگون از «خانواده ی زبان های ایرانی» همچون زبان های اوستایی ، پهلوی ، فارسی میانه ، فارسی دری و فارسی امروز خوانده و نوشته اند . نام های جغرافیایی هم با واژگانی از همین زبان های ایرانی بر جای های ایران نهاده شده اند . اینکه این نام های از سوی ایشان « عجیب » به نظر می رسند ، به این دلیل است که با ورود قوم های بیابانگرد و زبان های بیگانه ، شماری از نام های جغرافیایی ایرانی دستخوش دگرگونی های اساسی شده اند و کسی اصل آنها را به یاد ندارد . دیگر اینکه ایشان احتمالا ، دانشمند زبان شناس نیستند و باید « پرسیدن » را بیاموزند و چیزهایی را که نمی دانند ، بپرسند . شاید نگاهی به معنای برخی نام های جغرافیایی ، موضوع را روشن تر کند :

  1. تهران = سرزمینی که در پای بلندی جای دارد ( پسوند « ران » در نام « شمیران » هم با « بلندی» در ارتباط است .)
  2. اسپانیا = خرگوشستان : سرزمینی که زیستگاه خرگوش های بسیار است .
  3. آرژانتین = سرزمین کانسارهای نقره
  4. زر ده لک = روستایی در ایران که کانسار بزرگی از طلا در آن جای داشت . سال ها پس از غارت نهشته های این کانسار روشن شد ، بهره برداران آمریکایی و اروپایی از روی نام این روستا وجود طلا را در آن دریافته بودند : « زر ده لک ( در گویش روستایی )= زر در لک ( نام فارسی ) = جایگاه رگه های طلا )

اینکه یک روستا نام ساده ای دارد که معنای آن برای ضابطیان هم قابل درک است ، به این دلیل است که نامگذاری هر جای جغرافیایی ، با یک « داستان مهم » در ارتباط است و به نسل های بعدی یادآوری می کند که : « در اینجا مردمی می زیستند که با جهان درآویخته بودند و از « معنا»ی زندگی آگاه بودند و برای « بزرگداشت یاد کسی یا رویدادی » آماده بودند ، نامی در ارتباط با آن را بر سر روستا یا شهر خود بگذارند . گذشته از این ، چه کسی در کجای جهان ، چنین چیزی را با مسخرگی ، دستمایه ی اجرای یک برنامه ی تلویزیونی کرده است ؟ من تنها در یک فیلم کمدی دیدم که لورل از هاردی می پرسید : « ببین اوولی ! من مدتی هست که دارم فکر می کنم چرا به « اسب » میگن « اسب » !!!!! ؟ آیا این کار هیچ ربطی با موضوع این برنامه دارد ؟ اگر انگیزه ی انجام این کار، پاسخ به کنجکاوی شخص ضابطیان است ، چرا او به کتاب های مرجع و فرهنگ ها و واژه نامه ها نگاهی نمی اندازد ؟ اگر او به راستی می خواهد « دانش » مردم را از این دگرگونی نام های جغرافیایی افزایش دهد ، چرا از حضور کارشناسان تاریخ و جغرافیای تاریخی در این برنامه خبری نیست ؟ در برنامه ی دیشب جمله هایی به یادماندنی ای هم پخش شد که بد نیست برای نشان دادن میزان سقوط سطح برنامه ی « رادیو هفت » ، چند تا از آنها را در اینجا بیاورم :

  1. آقا ! چرا نام روستای ما را نمی آورید ؟
  2. آقای ضابطیان ! تا شارژ ما تمام نشده ، اسم ما را بخوان !
  3. آقا تو رو خدا ! این بچه ی ما می گوید تا اسم مرا نخوانند نمی خوابم . اسم او را بخوانید تا بگیرد بخوابد !

سه  دهه ی پیش ، دولتک کویت در سایه ی بی تدبیری های شگفت انگیز در اداره ی سازمان رادیو تلویزیون ایران و خالی بودن برنامه های رادیو تلویزیون ایران از مایه های سرگرم کننده، فرصتی طلایی پیدا کرده بود تا از راه پخش برنامه های آبگوشتی ، بخشی از سیاست های خود و دولت برادرش ، صدام حسین را از راه توجه ایرانیان به برنامه های رادیو کویت پیش ببرد . در میان برنامه های رادیو کویت ، یکی هم برنامه ی « ترانه های درخواستی » بود . در این برنامه ، شنوندگانی از ایران ترانه های درخواستی خود ، « از داوود مقامی و عباس قادری و ایرج مهدیان  تا  ستار و  گوگوش و  ستار » را از مجری می خواستند و او آنها را برای شان پخش می کرد . برنامه ی رادیو هفت در شب گذشته را اگر بتوان به چیزی تشبیه کرد ، برنامه ی « ترانه های درخواستی رادیو کویت » است .

                                                                                                                                                                                                                                                                      ۱۴  آذرماه ۱۳۹۳

۲ نظر

  1. علی علی بابایی می‌گوید،

    درود بر شما
    و آفرین بر دقت نظر هوشیارانه ی شما
    مدتی است آقای ضابطیان از حد خود گذشته است، ای کاش ایشان به اندازه ی «لورل» در معنای حرف هایش (نمی توانم بگویم سخنانش) دقت می کرد!!! شبکه ۷ یک مجری شاهکار !!! دیگر هم در برنامه ی «صبحی دیگر» به نام حسین کلهر داشت که با دعوت از هنرمندان سینما و تلویزیون از آنها می خواست که در مورد هویت قومی خود سخن بگویند، هرچه آنها می گفتند «همه ی ایران سرای من است»، «ما همه ایرانی هستیم و این مهم است»، « چو ایران نباشد تن من مباد» به گوش ایشان نمی رفت و اصرار داشتند تا میهمانان برنامه از هویت قومی خود سخن بگویند، و بر جنبه های افتراق ملت ایران تاکید کنند، (برنامه «منهای تهران» نام این برنامه نیز به گونه ای از نگاه منفی حسین کلهر به ساکنان تهران حکایت داشت) که در نهایت سبب شد که من به همراه چند نفر دیگر از دوستان به این رویکرد کلهر اعتراض کنیم. تا آنجا که می دانم این اعتراض تا اندازه ای بر نحوه ی عملکرد برنامه سازان شبکه ی ۷ اثر گذاشت.

    ارسال شده در تاریخ آذر ۱۶ام, ۱۳۹۳ در ساعت ۴:۳۷ ب.ظ

  2. بشردوست می‌گوید،

    آفرین. دقیقا چنین است.

    ارسال شده در تاریخ آذر ۱۸ام, ۱۳۹۳ در ساعت ۴:۱۷ ب.ظ

نظر شما